تبليغاتX
پسر،دخترا

پسر،دخترا

افسوس نمی خورم از حسی که همین حالا دارم

از حس پیر شدن و سکون

و خاطره هایی که مرد

دستهایی که افتاد

و قلبی که تپیدن را نیاموخت

و سطل هایی که پراز ته سیگار شد.

نمی دانم

شاید این ابر خیال را هی از پس ذهنم پس زدم

به هوای اینکه اتفاق بیافتد که :

سکوت آخرین حرف جاری بر لبان من باشد

خواستم اما نشد که عاشق شوم

شاید قسمتم این چنین باشد
نوشته شده توسط ارشک در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ساعت 14:58 | لینک ثابت |

این روزها کسی به خودش زحمت نمی دهد یک نفر را کشف کند

زیبایی هایش را بیرون بکشد …

تلخی هایش را صبر کند…

آدم های امروز، دوستی های کنسروی می خواهند؛

یک کنسرو که فقط درش را باز کنند

بعد یک نفر شیرین و مهربان از تویش بپرد بیرون

و هی لبخند بزند و بگوید

حق با توست

نوشته شده توسط ارشک در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ساعت 14:55 | لینک ثابت |

يك شركت بزرگ قصد استخدام تنها يك نفر را داشت. بدين منظور آزموني برگزار كرد كه تنها يك پرسش داشت. پرسش اين بود : 

شما در يك شب طوفاني سرد در حال رانندگي از خياباني هستيد. از جلوي يك ايستگاه اتوبوس در حال عبور كردن هستيد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند. 

يك پيرزن كه در حال مرگ است. يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. يك خانم/آقا كه در روياهايتان خيال ازدواج با او را داريد. شما مي‌توانيد تنها يكي از اين سه نفر را براي سوار نمودن بر گزينيد. كداميك را انتخاب خواهيد كرد؟ دليل خود را بطور كامل شرح دهيد : 

پيش از اينكه ادامه حكايت را بخوانيد شما نيز كمي فكر كنيد .... 

ادامه مطلب
نوشته شده توسط ارشک در چهارشنبه سی ام آذر 1390 ساعت 20:36 | لینک ثابت |

رو پاهات باشو ایستاده بمیر

تا رو زانوهات باشی و نشسته زندگی کنی

نوشته شده توسط ارشک در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 ساعت 19:36 | لینک ثابت |

غريب است دوست داشتن. وعجيب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتي مي‌دانيم کسي با جان و دل دوستمان دارد ... ونفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ريشه دوانده ؛ به بازيش مي‌گيريم هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر ، ما بي رحم ‌تر . تقصير از ما نيست ؛ تماميِ قصه هايِ عاشقانه، اينگونه به گوشمان خوانده شده‌اند دکتر شریعتی

نوشته شده توسط ارشک در دوشنبه دوازدهم مهر 1389 ساعت 9:56 | لینک ثابت |

آخرين مدل حالگيري! لورا پس از دوماه، نامه اي از نامزد مكزيكي خود دريافت مي كند به اين مضمون: لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم كه دراين مدت ده بار به توخيانت كرده ام !!! ومي دانم كه نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را ببخش و عكسي كه به تو داده بودم برايم پس بفرست باعشق : روبرت

دخترجوان رنجيده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همكاران ودوستانش مي خواهدكه عكسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عكس ها راكه كلي بودند باعكس روبرت، نامزد بي وفايش، دريك پاكت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي كند، به اين مضمون: روبرت عزيز، مراببخش، اما هر چه فكر كردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عكس خودت راازميان عكسهاي توي پاكت جداكن وبقيه رابه من برگردان.....

نوشته شده توسط ارشک در یکشنبه هفتم شهریور 1389 ساعت 9:46 | لینک ثابت |

محبت شدیدی که سابقا ابراز می کردم

دروغ وبی اساس بود و در حقیقت نفرت به تو

روز به روز زیادتر می شود و هرچه بیشتر ترا می شناسم

پستی و وقاحت تو بیشتر در نظرم آشکار می گردد.

در قلب خود احساس می کنم که ناچار باید

از تو دور باشم و هیچگاه فکر نکرده بودم که

شریک زندگی تو باشم زیرا ملاقاتهایی که اخیرا با تو کردم

طبیعت و زمانه روح پلیدت را آشکار ساخت و

بسیاری از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و می دانم که

خشونت طبع و تند خوئی ترا بدبخت خواهد کرد.

اگر عروسی ما سر بگیرد مسلما همه عمر خود را با تو

به پریشانی و بد بختی خواهم گذراند و بدون تو عمر خود را

در نهایت شادکامی طی خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من

هیچگاه به تو رام نخواهد شد و نفرت و کینه ام پیوسته

متوجه تو است این نکته را باید در نظر داشته باشی و بدانی که

از تو می خواهم آنچه را که گفته ام شوخی و مسخره نکنی و بدانی که

این نامه را از صمیم قلب می نویسم و چقدر تاسف می خورم اگر

باز هم در صدد دوستی با من باشی با نهایت نفرت از تو می خواهم

که از پاسخ دادن به این نامه خودداری کنی زیرا نامه های تو سراسر

مهمل و دروغ است و نمی توان گفت که دارای

لطف و حرارت می باشد بطور قطع بدان که همیشه

دشمن تو هستم و از تو به شدت متفنر هستم و نمی توانم فکر کنم که

دوست صمیمی و وفادار تو هستم!

 

دوست خوبم

اگر می خواهی بدانی که راز این نامه چه بوده است نامه را یک بار دیگر یک خط در میان بخوان

نوشته شده توسط ارشک در یکشنبه هفتم شهریور 1389 ساعت 9:45 | لینک ثابت |

وقتی دلت خسته شــد ،

ديگر خنده معنايی ندارد ...

فـقـط می خندی تا ديگران ، غم آشيانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد !

وقتی دلت خسته شــد ،

دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند ...

فـقـط گريه می کنی چون به گريه کردن عادت کرده ای !

وقتی دلت خسته شــد ،

دیگر هيچ چيز آرامت نمی کند به جز دل بریدن و رفتن ...
نوشته شده توسط ارشک در شنبه ششم شهریور 1389 ساعت 13:21 | لینک ثابت |

Copyright (C) 2008, http://bfgfbiya2.blogfa.com. all right reserved
Design by Yas-Design

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

من ارشک همراه با دو تا دختر خانوم گل به اسم های آتنا و درنا تصمیم گرفتیم این وبلاگ رو درست کنیم.تا حرفهای دلمون و حرفهای پسر و دختر ها رو اینجا بگیم.از هر چی خوشمون بیاد می نویسیم.این وبم محلیه برای محکم نگه داشتن دوستی ما سه تا .دوستای گلم امیدوارم از وبلاگ ما لذت ببرین و نظر هم بدین.
-------------
------------
درنا خانوم و آتنا خانوم واسه همیشه رفتن پی زندگیشون اما نوشته های بالا واسه همیشه سر جاشون میمونن
فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب


نوشته های پیشین
دی 1390
آذر 1390
مهر 1390
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
خرداد 1389
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387

آرشیو موضوعی

شعر
حرفهای خودمون
جک-اس ام اس
حرفهای عاشقانه(پسر دخترا)
پند و جملات زیبا
کل کل پسر دخترا

نویسندگان
ارشک
آتنا
درنا

پیوندها
Anti Boy
phcychotechnology
قالب وبلاگ بلگفا
ایزدشهر

طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

كد ماوس